منظور از حاجي : دكتر علي فتح الله زاده خويي است و مقصود از سيد : سيد داريوش مصطفوي كه به ترتيب مدير عامل استقلال و پرسپوليس هستند .
يه روز حاجي و سيد قصه ما ، به شبكه پنج دعوت ميشن تا يه خورده پيرامون مسائل باشگاه شفاف سازي كنند.
من بدون كم و زياد كردن يك "واو" ناقابل مطالب عنوان شده رو نقل ميكنم تا شما دروديواري عزيز لحظاتي را بدور از هرگونه غم و غصه سپري كني !
مجري : حاجي ، مگه قرار نبود خرج و مخارج تيم امسال كم بشه ؟ پس چرا رفتيد تركيه اردو زديد و كلي خرج كرديد ؟
حاجي : مجري ، مگه ميشه نريم اردو ؟ شما 15 هكتار زمين به من بديد ، من يه اردوگاه ميزنم تو همين ايران ، " ما نه تنها نميريم اونجا ، بلكه ميايم اينجا " !
در تمام مدت برنامه به دليل دندان درد ، حاجي دست به فك حرف ميزد !
مجري داشت از حاجي سوال ميپرسيد ، كه يه دفعه اقاي فيلمبردار فضوليش گل كرد و رفت سراغ سيد كه به نظر ميرسيد داره يه سري نكات رو يادداشت ميكنه ، اما يه كم كه دوربين جلوتر رفت ديديم داره نقاشي ميكنه ! به نظرم داشت زمين فوتبال ميكشيد ! ( البته مطمئن نيستم )
مجري يه سوال تكراري ميپرسه . حاجي اعصابش ميريزه به هم ! : ببينيد ، من تو اراذل قبليم گقتم كه ... !
حاجي همونطور كه دست به فك سير ميكنه ! با صندلي خودش به سمت چپ و راست تاب ميخوره كه صحنه بسيار جالبي رو براي بيننده تيزبين رقم ميزنه !
سيد : عنايت داشته بشيد ، ما الان تو سال فناوري و شكوفايي هستيم !
سيد : باور كنيد حرف منو ، من خوب قلعه نويي و اقاي قطبي رو ميشناسم ، اين دو تا تيم خوب ميشن ... " اين هم " ( اشاره به حاجي ) خوب كارشو بلده ! ( اين به چوب و درخت ميگن !)
تو طول برنامه ، دو بار اقاي مجري ( منصوري ) اقدام به صاف كردن گلوي خويشتن پرداخت ، كه موجب انبساط خاطر اينجانب و خانواده گرامي شد . به مولا يه جوري سلفه مي كرده ، انگار داشت دوسيب-كراك ميكشيد !
حاجي : ما هم عين المان بايد باشگاه ها مون رو قانونمند كنيم ، مثلن المان اينكارو كرده ، به باشگاه لوركوزن گفته : اقاي لوركوزن تو 90 ميليون ! دورتموند تو 80 ميليون !
يه قسمت برنامه خيلي جالب شد ، يه پارادوكسي بوجود اومد كه نظير نداشت ! مجري اعتقاد داشت كه اين اردو ها ريخت و پاش هست اما سيد ميگفت نيست . طرفين بحث لا اقل هشت بار اين ديالوگ رو تكرار كردند :
مجري : ريختو پاشه
سيد : نيست
حاجي : ما چيزي نميخوايم به خدا ! ميگيم اين حق كپي رايت ما رو ممنوع كنن ! يعني كسي ديگه نزنه ! ( تاحالا نميدونستم كه كپي رايت ممنوع كردنيه نه دادني ! )
سيد : ببينيد ، راجع به حسين هدايتي ، ايشون از بچه قرمز بوده !
سيد : طبق اصل 49 ما بايد خصوصي شيم !
سيد : فرمول موفقيت تو فوتبال اينه : يكي براي همه ، و همه براي يكي !
سيد : ما بايد يه اكستديوم بسازيم !
حاجي : اگه ما استاديوم اختصاصي داشته باشيم ، استاديوم مون ميشه قلك !
( اينجا صحبت راجع به نقل و انتقالات بود )( اين قسمت رو لطفن با صداي بلند بخونيد و تو { } هر كاري نوشتم بكنيد تا بفهميد حاجي چه كرده ! )
حاجي : من يا علي گقتم رفتم جلو ، يه مثال ميزنم ، يه گوسفند رو گرفته بودم و ميبردم { خنده بلند 2 ثانيه ايي } صلاخه عقب بود { خنده بلند 3 ثانيه ايي } دمبه جلو بود { خنده بلند 2 ثانيه ايي } دمبه نداره { خنده بلند 6 ثانيه ايي }
( من كه نفهميدم حاجي چي گفت ولي شيرين يه بيست دقيقه ايي خنديدم ! I LOVE YOU HAJI )
سيد : جام عمران ، يا يه همچين چيزايي داره تو روسيه برگزار ميشه !
حاجي : شما تيم زنيت رو ميشناسيد ؟ اين تيم الان تو يوفا رفته بالا ! (حالا زنيت 2 ماه پيش قهرمان شده !)
مجري : شايعه مصدوميت خليل رو شنديديد ؟
سيد : ما جاي شايعه ، گزارش دكتر رو گوش ميكنيم !
حاجي : ما تو تركيه خيلي خوب بدنسازي كرديم ، شرايط فني ِ اب و هوايي هم خوبه !
سيد : حدودن هفت شيش روز پيش بود كه ... !
حاجي : مجتبي جباري براي ما يه بازيكن ارزشي به حساب مياد !
+ نوشته شده توسط شروین در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت
13:47 |